یک پژوهشگر معارف انقلاب اسلامی با بیان اینکه در نگاه رهبر شهید مردمسالاری برخاسته از متن دین و جمهوریت و اسلامیت دو مؤلفه در هم تنیده بود، گفت: در این نگاه، آزادی به معنای رهایی انسان از اسارتهای فکری، اعتقادی و رفتاری است و استقلال نیز به معنای تعیین سرنوشت به دست خود ملت، نه انزوا و قطع ارتباط با جهان، معنا پیدا میکند؛ منظومهای که همه اضلاع آن را میتوان در استعاره «حرکت به سمت قله» و پافشاری بر مسیر مقاومت، امید، بصیرت و استقامت دید.
اندیشه سیاسی «رهبر شهید انقلاب» بر مجموعهای از اصول بنیادین استوار بود که مردمسالاری دینی، جمهوریت و اسلامیت، استقلال و آزادی از مهمترین ارکان آن به شمار میرفت. ایشان در طول دوران زعامت خود، ضمن تأکید بر نقش تعیینکننده مردم در حکمرانی، همواره بر این نکته پای میفشردند که مشارکت مردم، استقلال کشور و آزادی مسئولانه، نه مفاهیمی وارداتی، بلکه برخاسته از مبانی اسلام و لازمه تحقق جامعه اسلامی است. از همین منظر، جمهوریت و اسلامیت نه دو مفهوم متعارض، بلکه دو رکن مکمل برای شکلگیری و استمرار نظام جمهوری اسلامی تلقی میشدند.
از سوی دیگر، رهبر شهید، استقلال را به معنای انزوا و قطع ارتباط با جهان نمیدانستند، بلکه آن را مترادف با نفی سلطه، اتکا به ظرفیتهای داخلی و تعامل عزتمندانه با دیگر کشورها تفسیر میکردند. همچنین آزادی در نگاه ایشان، در چارچوب ارزشهای اسلامی، زمینهساز رشد جامعه و تقویت مسئولیتپذیری عمومی بود و نقد، مطالبهگری و نظارت مردم بر عملکرد مسئولان، بخشی از این منظومه فکری به شمار میرفت.
بیشتر بخوانید:
در همین راستا، ایکنا با حجتالاسلام والمسلمین محمدعلی مسعودی، پژوهشگر معارف انقلاب اسلامی، گفتوگو کرده است که مشروح آن را در ادامه میخوانیم:
ایکنا ـ رهبر شهید همواره بر نقش مردم تأکید داشتند؛ موضوعی که شاید بتوان گفت با برخی دیدگاههایی که برای مردم نقشی صرفاً تشریفاتی در حکمرانی دینی قائل هستند، متفاوت است. ریشه و دلیل اصلی این تأکید ایشان بر نقش مردم در حکمرانی دینی چه بود؟
نگاه رهبر شهید ما به نقش مردم، برخاسته از متن دین و در واقع یک نگاه قرآنی بود. اگر به سخنرانیهایی که از ایشان، حتی مربوط به دوران پیش از انقلاب(دهه پنجاه)، باقی مانده است، مراجعه کنیم، میبینیم که ایشان از همان زمان، بسیار جدی و عمیق بر نقش مردم در اقامه حکومت دینی و شکلگیری نظام اسلامی تأکید داشتند.
ایشان در همان دوران در سخنرانیهایشان، تلاش میکردند اصول حاکم بر حکومت اسلامی را تبیین کنند و این اندیشه را از همان سالها پایهگذاری و دنبال کنند. وقتی به این سخنرانیها مراجعه میکنیم، بهوضوح میبینیم که نقش مردم در اندیشه ایشان بسیار پررنگ است.
یکی از آیاتی که ایشان بسیار بر آن تأکید داشتند؛ آیه ۲۵ سوره مبارکه حدید است. خداوند در این آیه میفرماید: «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ؛ ما پیامبران خود را با دلایل روشن فرستادیم و با آنان کتاب و میزان نازل کردیم تا مردم به عدالت قیام کنند.».
این آیه از مواردی بود که بارها مورد تأکید رهبر شهید قرار میگرفت؛ چراکه در اینجا اساساً هدف رسالت انبیا با قیام مردم برای اقامه قسط و عدالت، پیوند خورده است. یعنی هدف این است که مردم قیام کنند و خودشان در تحقق عدالت و برپایی جامعه دینی نقشآفرین باشند.
بنابراین، نکته نخست این است که این نوع نگاه به مردم و این نوع مردمسالاری، برخاسته از متن دین است؛ نه اینکه چیزی به دین اضافه شده باشد یا تحت تأثیر شرایط روز جامعه، سخنی بهاصطلاح بهروز به مبانی دینی افزوده شده باشد.
رهبر شهید هرگز چنین نگاهی نداشتند که برای هماهنگ شدن با شرایط زمانه، جایگاه و نقشی برای مردم در دین تعریف کنند؛ بلکه اساس این اندیشه را از خود دین و قرآن استخراج کرده بودند.
ایکنا ـ درباره نسبت و پیوند جمهوریت و اسلامیت در اندیشه رهبر شهید بفرمایید. این دو مؤلفه در نگاه ایشان چگونه با یکدیگر جمع میشدند و این رویکرد در سیره عملی و اندیشه ایشان چه نمود عینی پیدا کرده بود؟
پیوند میان اسلامیت و جمهوریت در نگاه ایشان به این معنا نبود که ما دو چیز جداگانه داشته باشیم و بعد بخواهیم این دو را به یکدیگر پیوند بدهیم. در حقیقت، این دو یک چیز هستند. روایتی که ایشان از اسلام ارائه میکردند، در دل و بطن خودش با جمهوریت و مردمسالاری آمیخته است.
البته در این زمینه باید نگاه درستی داشته باشیم؛ چون هم نگاه افراطی و هم نگاه تفریطی ممکن است وجود داشته باشد. نگاه افراطی این است که همهچیز را متعلق به مردم بدانیم و نقش دین و خدا را کمرنگ کنیم. نگاه تفریطی هم این است که مردم را از صحنه کنار بگذاریم و بگوییم هرچه هست همان است که خدا و دین گفتهاند و مردم دیگر چه نقشی دارند.
واقعیت این است که متن دین و روایت صحیح از اسلام، به ما نشان میدهد که مردم چقدر نقش دارند و چقدر مهم هستند. اراده مردم، حضور مردم، آگاهی مردم، قیام مردم، بصیرت مردم و مجموعه این مؤلفهها را میتوان در کلمات رهبر شهید بهوضوح مشاهده کرد.
ایکنا ـ بنابراین، آیا میتوان گفت در نگاه ایشان جمهوریت و اسلامیت دو مؤلفه جداگانه نبودند که جمهوری اسلامی آنها را به یکدیگر پیوند داده باشد؟
دقیقاً همین نکته است. ایشان اینگونه نگاه نمیکردند که یک «جمهوریت» جدا و یک «اسلامیت» جدا داشته باشیم و بعد جمهوری اسلامی آمده باشد این دو را با یکدیگر آشتی داده یا به هم پیوند زده باشد؛ بلکه اینها در یک منظومه قرار دارند.
برخی از تفکرات سیاسی رایج در کشور تلاش میکنند به این دوگانه دامن بزنند و بگویند مردمسالاری چیزی است که ما از غرب گرفتهایم و اسلام نیز چیزی بوده که اساساً جنبه جمهوریت و مردمیت نداشته است و جمهوری اسلامی آمده این دو را با یکدیگر پیوند داده است. این برداشت، از نظر ایشان درست نبود.
از نگاه رهبر شهید، آنچه در میراث امام خمینی(ره) وجود دارد، دو عنصر جداگانه به نام جمهوریت و اسلامیت نیست؛ بلکه یک حقیقت واحد به نام جمهوری اسلامی است. جمهوری اسلامی، جمهوریای است که اسلام آن را معرفی میکند، نه اینکه ابتدا یک مدل جمهوری را از جای دیگری بگیریم و بعد بخواهیم آن را با اسلام پیوند بزنیم.
ایکنا ـ در این نگاه، چه تفاوتی میان مردمسالاری دینی و الگوهای رایج مردمسالاری وجود دارد؟
تفاوتهای زیادی میتوان در این زمینه برشمرد؛ یکی از مهمترین تفاوتها این است که مردم در نظام اسلامی در چارچوب یک نظام حقوق و تکالیف متقابل میان مردم و حاکمیت، نقش ایفا میکنند. مردم هم حقوق دارند و هم تکالیف و این حقوق و تکالیف در ارتباط با یکدیگر معنا پیدا میکنند.
ایکنا ـ این نظام حقوق و تکالیف متقابل چه جایگاهی در منظومه فکری رهبر شهید داشت؟
مسئله حقوق و تکالیف بسیار مهم است به گونهای که زیرساخت نظام فکری رهبر شهید را همین نظام حقوق و تکالیف تشکیل میدهد. ما نمونه روشن آن را در نهجالبلاغه میبینیم؛ بهویژه در خطبه ۲۱۶ که امیرالمؤمنین(ع) بر نظام حقوق متقابل میان مردم و حاکمیت در نظام اسلامی تأکید میکنند.
ایکنا ـ حقوق و تکالیف مردم در این منظومه چیست و چه مؤلفههایی را دربرمیگیرد؟
از جمله حقوق مردم، آزادی، آگاهی، آزادیهای سیاسی و نقشآفرینی در عرصه اجتماعی و سیاسی، است. امر به معروف و نهی از منکر حاکمان نیز از حقوق مردم است؛ یعنی مردم این حق را دارند که نسبت به عملکرد حاکمان حساس باشند و آنها را مورد سؤال و نقد قرار دهند.
تکلیف مردم این است که پای کار حکومت بایستند و در چارچوب نظام اسلامی از ولیّ حاکم عادل اطاعت کنند. اگر حاکم عادل مردم را به عرصهای دعوت میکند یا سیاستهای کلی را تعریف میکند، مردم باید به آن دعوت لبیک بگویند، پیگیر باشند و خودشان را نسبت به اهداف متعالی حکومت بیمسئولیت ندانند.
این مجموعه، همان نظامی است که به مردم، نقش حقیقی میدهد؛ نه نقش تعارفی، نه نقش کاریکاتوری و نه یک نقش فانتزی. اینجا با نقشی مواجه هستیم که هم حقوقمدار است و هم تکلیفمدار.
ایکنا ـ ممکن است این سؤال مطرح شود که تأکید بر «تکلیف مردم» آیا به معنای ایجاد فشار بر مردم یا محدود کردن نقش آنها نیست؟
اتفاقاً تکلیفی که بر دوش مردم گذاشته میشود، موجب رشد آنهاست. برخی با واژه «تکلیف» مخالفت میکنند و احساس میکنند تکلیف به معنای نوعی فشار بر مردم است، در حالی که چنین نیست. تکلیف، زمینه رشد و بلوغ مردم را فراهم میکند.
وقتی مردم را مکلف میدانیم، در واقع آنها را در سطحی میبینیم که میتوان مسئولیتهای بزرگ را بر دوششان گذاشت و آنها نیز از عهده آن مسئولیتها برآیند.
ایکنا ـ آیا میتوان نمونهای از این رشد و بلوغ مردم را در نقشآفرینی آنان در حوادث اخیر کشور مشاهده کرد؟
امروز میتوانیم جلوهای از این مسئله را در اتفاقی که برای کشورمان افتاد ببینیم. رهبر شهید انقلاب فرمودند که خداوند این مردم را مبعوث خواهد کرد و مردم به میدان آمدند و تکلیف بزرگی را بر دوش گرفتند. این تکلیف، حفظ و حراست از نظام اسلامی و میراث ولایت فقیه، بود و مردم آمدند و آن را انجام دادند.
این رشد و بلوغ، اتفاقی بینظیر است. شما در بسیاری از نقاط دنیا نمیتوانید نمونهای پیدا کنید که مردم بهصورت خودجوش احساس وظیفه کنند، درست تشخیص دهند و برای انجام یک مسئولیت بزرگ به میدان بیایند.
این، یکی از میراثهای جمهوری اسلامی و همان مردمسالاری حقیقی است که رهبر شهید بر آن تأکید داشتند و یکی از جلوههای آن را در نقشآفرینی مردم میتوان مشاهده کرد.
ایکنا ـ استقلال یکی از شعارهای بنیادین جمهوری اسلامی ایران است و مفاهیمی همچون خودکفایی و اتکا به توانمندیهای داخلی نیز در همین چارچوب مطرح میشود. استقلال در اندیشه رهبر شهید چه تعریفی داشت؟ با توجه به اینکه گاهی این مفهوم با انزواگرایی، قطع همکاری و عدم تعامل با دیگر کشورها یکی دانسته میشود، ایشان چه تعریفی از استقلال ارائه میکردند؟
استقلال به معنای انزوا و جدا شدن از دنیا نیست. استقلال یعنی اینکه ما متکی به دیگران نباشیم و بتوانیم سرنوشت خودمان را خودمان تعیین کنیم. این ملت با این عظمت، با این پیشینه تاریخی و فرهنگی و با این موقعیت جغرافیایی، باید بتواند اراده و سرنوشت خودش را خودش به دست بگیرد و دیگران مالک سرنوشتش نباشند.
بنابراین، استقلال به این معنا نیست که با دیگران ارتباط نداشته باشیم یا همکاری و تعامل اقتصادی نداشته باشیم. قطعاً چنین برداشتی از استقلال درست نیست. استقلال به معنای وابسته نبودن است، نه به معنای منزوی بودن.
ایکنا ـ با توجه به اینکه به مفهوم مردمسالاری و حقوق مردم در آزادی، اشاره کردید، آزادی در اندیشه رهبر شهید چه جایگاهی داشت و در چه سطحی از جامعه اسلامی تعریف میشد؟
واقعاً مسئله آزادی یکی از مسائل بسیار پردامنه در مباحث فلسفه سیاسی و فلسفه اخلاق است و نمیتوان در چند جمله همه ابعاد آن را بیان کرد. اما یک نکته مهم وجود دارد و آن اینکه رهبر شهید، تمام این مفاهیمی را که در اندیشه سیاسیشان وجود داشت، در بطن اندیشه اصیل قرآنی، دینی و بومی، تعریف میکردند.
ایشان تعریف این مفاهیم را از جای دیگری نمیگرفتند. اتفاقاً چهبسا تعریفی که از جای دیگری میآمد، دقیقاً در مقابل نظریه دینی و نظریه اصیل اسلامی قرار میگرفت.
ایشان معتقد بودند آن آزادی که غرب به ما بشارت میدهد، در برخی جنبهها عین اسارت انسان است. یعنی چیزی که دقیقاً مخالف آزادی حقیقی و حریت انسان است، به نام آزادی به انسان فروخته میشود.
اسارت در شهوت، اسارت در تن و گرفتار شدن در نقشههای شوم استکبار جهانی، همه میتوانند در قالبی تحت عنوان آزادی عرضه شوند؛ در حالی که در حقیقت، اینها اسارت انسان هستند.
رهبر شهید خیلی صریح با این برداشت مخالفت میکردند. بنابراین باید توجه داشته باشیم که وقتی از آزادی سخن میگوییم، ابتدا باید مشخص کنیم آزادی را در چه چارچوب فکری و بر اساس کدام مبنا تعریف میکنیم.
ایکنا ـ یعنی یک مفهوم واحد مانند آزادی، در مکاتب فکری مختلف تعاریف متفاوتی پیدا کند؟
دقیقاً. این نکته بسیار مهمی است. ممکن است چیزی را شما آزادی معنا کنید، اما فرد دیگری همان چیز را ضد آزادی بداند. مفهوم آزادی در پارادایمهای مختلف، تفسیرهای متفاوتی پیدا میکند؛ هرچند خود واژه، بهعنوان یک مفهوم، در ذات خودش معنای مشخصی دارد.
یکی از بزنگاههای مهم همینجاست که گاهی بعضیها دچار خطا میشوند؛ یعنی یک کلمه را از یک منظومه فکری میگیرند و آن را در مکتب فکری دیگری معنا میکنند، بدون اینکه به مبانی آن توجه داشته باشند.
بنابراین، برای فهم درست دیدگاه رهبر شهید درباره آزادی، استقلال و دیگر مفاهیم سیاسی و اجتماعی، باید آنها را در همان منظومه فکری و مبانی قرآنی و اسلامی که ایشان از آن سخن میگفتند، فهم و تفسیر کرد.
ایکنا ـ با توجه به این مبنا، وقتی رهبر شهید از آزادی سخن میگویند، منظورشان آزادی انسان از اسارتهای فکری، اعتقادی و رفتاری است؛ اسارتهایی که نظام سلطه جهانی و نظامهای طاغوتی و استکباری بر انسان تحمیل میکنند. آیا در این چارچوب، مفهوم استقلال نیز معنای کاملتری پیدا میکند؟
بله، دقیقاً همینطور است. وقتی آزادی را به این معنا تعریف میکنیم، استقلال هم در همین چارچوب معنا پیدا میکند و حتی عدالت نیز در همین منظومه قابل فهم است. یعنی این مفاهیم را نمیتوان جدا از یکدیگر و خارج از آن اندیشه کلان تفسیر کرد.
در این نگاه، آزادی الزاماً به معنای رها شدن از همه قیود نیست. چهبسا رسیدن به آزادی واقعی، نیازمند تن دادن به برخی قیود باشد. هر بیقیدی، آزادی نیست. گاهی انسان تصور میکند با فرار کردن از یک سلسله قیود، آزاد شده است، در حالی که همان رها شدن از قید، ممکن است عین اسارت شیطان و اسارت در برابر هوای نفس باشد.
بنابراین، باید میان «آزادی» و «بیقیدی» تفاوت قائل شویم. آزادی حقیقی، رهایی انسان از اسارتهایی است که شأن و حقیقت انسانی او را محدود میکنند، نه اینکه انسان را به حال خود رها کنیم تا هر چیزی را آزادی تلقی کند.
ایکنا ـ آیا برای این تفاوت میان آزادی و بیقیدی میتوان نمونهای عینی در اندیشه رهبر شهید پیدا کرد؟
یکی از نمونههای روشن، مسئله زن و حجاب است. امروز مسئله بیحجابی را در چارچوب و پارادایم آزادی مطرح میکنند؛ یعنی اینگونه القا میشود که اگر زن از قید حجاب رها شود، آزاد شده است اما رهبر شهید حجاب را در پارادایم آزادی مطرح میکردند. ممکن است حجاب در ظاهر یک قید باشد اما چگونه میتوان آن را در چارچوب آزادی معنا کرد؟
از این جهت که حجاب، آزادی زن از تعریفهای کوتاهبینانه و تحقیرآمیزی است که غرب امروز از زن ارائه میکند. زن را نباید صرفاً در چارچوب زیباییهای ظاهری و جذابیتهای جسمی و جنسی تعریف کرد. شأن انسانی زن بسیار فراتر از این است.
در واقع، رهبر شهید تلاش میکردند زن را از این نوع نگاه رها کنند و این آزادی را در چارچوب حجاب پیگیری میکردند.
ایکنا ـ بنابراین، حتی یک مفهوم مانند حجاب را میتوان بر اساس دو منظومه فکری متفاوت، هم بهعنوان محدودیت و هم بهعنوان آزادی تفسیر کرد؟
دقیقاً. همین مقوله حجاب را میتوان بهگونهای تفسیر کرد که آزادی معنا پیدا کند و میتوان بهگونهای دیگر تفسیر کرد که ضد آزادی تلقی شود.
برای فهم درست این مفاهیم، باید به اندیشه کلان و منظومه فکری پشت آنها توجه داشته باشیم. اگر مفهوم آزادی را از مبانی و چارچوب فکری آن جدا کنیم، ممکن است همان واژه را به معنایی کاملاً متفاوت به کار ببریم.
بنابراین، برای فهم دیدگاه رهبر شهید درباره آزادی، استقلال، عدالت، حجاب و دیگر مفاهیم اجتماعی و سیاسی، باید همه آنها را درون همان منظومه فکری کلانی دید که بر مبانی قرآنی و اسلامی استوار است.
ایکنا ـ درباره مکتب و اندیشه رهبر شهید در مسیر مقاومت و همچنین بازخوانی دیدگاههای ایشان با هدف تقویت وحدت ملی و انسجام اجتماعی بفرمایید؟
رهبر شهید یک استعاره کلان در اندیشه خود داشتند. منظورم از استعاره این است که ایشان یک مفهوم یا اندیشه سیاسی را در قالب یک تصویر میدیدند؛آن تصویر، حرکت به سمت قله، بود.
اگر این تصویر کلی را نگاه کنیم، میبینیم که تمام اضلاع اندیشه ایشان را میتوان در دل همین تصویر معنا کرد. اصل مسئله، پافشاری برای حرکت به سمت قله است؛ اینکه مأیوس نشویم، برنامهریزی کنیم، مدبرانه و عاقلانه حرکت کنیم، در برابر سختیها، دشمنان و رهزنها مقاومت کنیم و بایستیم.
سختیها نباید ما را از دستیابی به هدف مأیوس کنند و نباید باعث شوند که عقبنشینی کنیم یا هدف خود را تغییر دهیم. همه این مفاهیم در چارچوب همین تصویر «حرکت به سمت قله» معنا پیدا میکنند.
ایکنا ـ با این نگاه، مقاومت در منظومه فکری رهبر شهید صرفاً به معنای مقابله با دشمن نیست و معنای گستردهتری دارد.
مقاومت در اینجا معنایی نزدیک به تعبیر قرآنی استقامت پیدا میکند؛ یعنی پایداری و پافشاری برای حرکت به سمت قله. بنابراین مقاومت فقط یک واکنش در برابر دشمن نیست؛ بلکه یک منطق برای ادامه مسیر است.
شعارهای مراسم ایشان همچون «باید برخاست» و «ما در عهد میمانیم» نیز از همین مسیر برگرفته شده است. ملت ما هم همین را نشان داده است؛ اینکه در مسیر حرکت به سمت هدف، با وجود سختیها و موانع، عهد خود را فراموش نمیکند و از حرکت بازنمیایستد.
ایکنا ـ در این مسیر، نقش بصیرت و شناخت موقعیت برای جلوگیری از ناامیدی چیست؟
یکی از تأکیدات مهم رهبر شهید این بود که بفهمیم در کجا قرار گرفتهایم. ممکن است فردی مدتها تلاش مستمر کرده باشد و خودش را به قله نزدیک کرده باشد، اما نداند که مثلاً ده ساعت مسیر را طی کرده و فقط نیم ساعت دیگر تا قله فاصله دارد. اگر این فرد نداند که چقدر به هدف نزدیک شده است، ممکن است درست در جایی که باید ادامه بدهد، خسته شود و برگردد.
این یک شکست بسیار بزرگ است. این شکست از کجا حاصل میشود؟ از اینکه انسان فکر میکند هنوز مثلاً ده روز تا قله فاصله دارد، در حالی که شاید تنها نیم ساعت تا رسیدن به قله باقی مانده باشد.
چرا ناامیدی ایجاد میشود؟ به دلیل ناآگاهی و فقدان بصیرت. وقتی انسان نقشه راه را نمیداند، متوجه نیست که قله چه اندازه به او نزدیک شده است. اگر نقشه راه درست نداشته باشد و از بصیرت کافی برخوردار نباشد، ممکن است درست در نقطهای که به قله رسیده، احساس کند باید برگردد. این اتفاق بسیار بد و یک شکست بزرگ است.
ایکنا ـ در این میان، نقش رهبری در نشان دادن مسیر و جلوگیری از این نوع ناامیدی چیست؟
اساساً یکی از کارهای رهبری همین است که از یک نگاه پیشران برخوردار باشد؛ یعنی جلوتر از دیگران قله را ببیند، در حالی که دیگران هنوز آن را نمیبینند. سپس این قله را برای مردم تبیین کند، راه را نشان دهد و مردم را برای طی کردن ادامه مسیر تشویق کند.
این تعبیر که رهبر شهید انقلاب در مقطعی فرمودند «به قلهها نزدیک شدهایم»، امروز بیش از گذشته در حال نمایان شدن است. وقتی این تعبیر را در کنار آن استعاره کلان یعنی حرکت به سمت قله قرار میدهیم، بهتر میتوانیم منطق اندیشه رهبر شهید درباره مقاومت، امید، بصیرت و ادامه مسیر را درک کنیم.
از این منظر، چهلم تشییع و تدفین رهبر شهید نیز میتواند فرصتی برای بازخوانی این منظومه فکری باشد؛ نه صرفاً بهعنوان یک مناسبت آیینی، بلکه بهعنوان فرصتی برای تبیین مسیری که ایشان بر آن تأکید داشتند؛ مسیری که در آن مقاومت، استقامت، امید، بصیرت، وحدت و حرکت جمعی مردم به سمت هدف در کنار یکدیگر معنا پیدا میکنند.
انتهای پیام